جلال الدين الرومي
109
فيه ما فيه ( فارسى )
استغنا براى كافران آمده است حاشا كه به مؤمنان اين خطاب باشد اى مردك استغناى او ثابت است الّا اگر ترا حالى باشد كه چيزى ارزد از تو مستغنى نباشد به قدر عزّت تو . شيخ محلّه مىگفت 210 كه « 1 » اول ديدن است ، بعد از آن گفتوشنود . چنانكه سلطان را همه مىبينند و ليكن خاص آن كس است كه با وى سخن گويد . فرمود كه اين كژست و رسواست و بازگونه است . موسى عليه السّلام گفت و شنود و بعد از آن ديدار مىطلبيد . مقام گفت آن « 2 » موسى و مقام ديدار از آن محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » . پس آن « 4 » سخن چون راست آيد و چون باشد ؟ فرمود « 5 » يكى پيش مولانا « 6 » شمس الدّين تبريزى قدّس اللّه سرّه « 7 » گفت كه « من به دليل قاطع هستى خدا را ثابت كردهام . » بامداد مولانا شمس الدّين « 8 » فرمود كه « دوش ملايكه آمده بودند و آن مرد را دعا مىكردند كه الحمد للّه خداى ما را ثابت كرد ، خداش عمر دهاد در حقّ عالميان تقصير نكرد . » اى مردك ، خدا ثابت است اثبات او را دليلى مى نبايد « 9 » . اگر كارى مىكنى خود را به مرتبه و مقامى پيش او ثابت كن و اگرنه او بىدليل ثابت است وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ « * » . درين شك نيست . فقيهان « 10 » زيركاند و ده اندر ده مىبينند در فنّ خود ليك « 11 » ميان ايشان و آن عالم ديوارى كشيدهاند براى نظام يجوز و لا يجوز كه اگر آن ديوار حجابشان نشود هيچ آن را نخوانند و آن كار معطل ماند . و نظير اين مولاناى بزرگ قدس اللّه سرّه العزيز « 12 » فرموده است « 13 » 211 كه « آن عالم به مانند « 14 » درياييست و اين عالم مثال كف و خداى عزّ و جلّ خواست كه كف « 15 » را معمور دارد ، قومى را پشت به دريا كرد براى عمارت كفك . اگر ايشان به اين مشغول نشوند خلق يكديگر « 16 » را فنا كنند و از آن ، خرابى كفك لازم آيد . » پس خيمهاى است كه زدهاند براى شاه و قومى را در عمارت اين خيمه مشغول
--> ( 1 ) . ح : ( كه ) ندارد ( 2 ) . ح : از آن ( 3 ) . ح : عليه السّلام ( 4 ) . ح : پس اين ( 5 ) . ح : مىفرمود ( 6 ) . ح : مولانا سلطان العارفين ( 7 ) . ح : ندارد ( 8 ) . ح : تبريزى ( 9 ) . اصل : ثابت است او را دليلى مىبايد ( * ) سورهء اسراء آيهء 44 ( 10 ) . ح : كه اين فقيهان ( 11 ) . ح : و ليكن ( 12 ) . ح : رضى اللّه عنه ( 13 ) . ح : ندارد ( 14 ) . ح : مثال ( 15 ) . ح : كفك ( 16 ) . ح : همديگر